|
از حصار آرزو دم بر زدم
از حصار کودکی تا کودکی

گفته بودم سنگ های بی شمار
در پس اندیشه ها می شد شمار

گفته بودم موجی از سوی فراخ
دوستی را می برد تا اعماق
من سکوتی دارم از عمق وجود
من سکوتی دارم از جنس عبور

من سکوتم،ناله های بی شمار
من سکوتم،دردهای کهنه است
من سراپا،زخمی ام،نالانم از هر چه شعار،
من سراپا،زخمی ام،گریانم از هر چه دروغ،

من سراپا،غرقم اندر دوری افسانه ها
من سراپا،عاشقم،ای خدای من،خدااااا

قلب من روزی که فریاد زمان سر داده بود
حافظ اندر کوچه هایش عشق را سر داده بود
قلب من افسانه گشت در پس ویرانه ها
قلب من ویرانه گشت در پس آواره ها

بزن باران،بزن باران،بزن تو
بزن باران،بزن باران،بزن تو

آتنااااااااااااااااااااا |